وادادنلغتنامه دهخداوادادن . [ دَ ] (مص مرکب ) بازدادن . (آنندراج ) (ناظم الاطباء). پس دادن . دوباره دادن . (ناظم الاطباء). رد کردن : آنچه خوردی واده ای مرگ سیاه از نبات و ورد و از
وادادنفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. [عامیانه، مجاز] تسلیم شدن.۲. [عامیانه، مجاز] ول شدن؛ شل شدن: وادادن گچ.۳. (مصدر متعدی) [قدیمی] دادن.۴. (مصدر متعدی) [قدیمی] پس دادن.۵. (مصدر متعدی) [قدیمی]
وادادلغتنامه دهخداواداد. (مص مرکب مرخم ، اِمص مرکب ) برگشتن . (آنندراج ) : زاهد ار منعت کند از عاشقی گو طریق عشق را واداد نیست . اسیری لاهیجی (از آنندراج ).کی بهره برد ز عاشقانت
وادارنگلغتنامه دهخداوادارنگ . [ رَ ] (اِ) بادرنگ . بالنگ . (ناظم الاطباء). ترنج را گویند و آن میوه ای است معروف که پوست آن را مربا سازند. (برهان ) (آنندراج ).
ها دادنلغتنامه دهخداهادادن . [ دَ ] (مص مرکب ) وادادن : بترسید و پشت هاداد و آهنگ قلعه کرد. (اسکندرنامه ٔ نسخه ٔ سعید نفیسی ). رجوع به معانی «ها» (پیشوند) شود.
تأتیةلغتنامه دهخداتأتیة. [ ت َءْ ی َ ] (ع مص ) (از ثلاثی مجرد اَ ت َ ی َ) راه آب وادادن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ): اتی الماء تأتیة و تأتیاً؛ سهل سبیله . (اقرب الموارد).
تخلیةلغتنامه دهخداتخلیة. [ ت َ ی َ ] (ع مص ) گذاشتن کار را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از المنجد). || دست بداشتن و راه وادادن . (تاج المصادر بیهق
استردادلغتنامه دهخدااسترداد. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) طلب بازپس چیزی کردن . داده را واپس خواستن . (غیاث ). رد کردن خواستن . وادادن خواستن . (زوزنی ). پس گرفتن :ابداً یَسْتَرِدﱡ ما وهب ال
افراجلغتنامه دهخداافراج . [اِ ] (ع مص ) گذاشتن و یکسو شدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). راه دادن . (المصادر زوزنی ). راه وادادن . (تاج المصادر بیهقی ). بازگذاشتن راه را. (از ا