واخواندهلغتنامه دهخداواخوانده .[ خوا / خا دَ / دِ ] (ن مف مرکب ) کسی که به او اعتراض شده (در اصطلاح بانکی ). معترض علیه . (واژه های نو فرهنگستان ). در مقابل واخواه . رجوع به واخواست
واخواندنلغتنامه دهخداواخواندن . [ خوا / خا دَ ] (مص مرکب ) کلامی که به طور کنایه گفته شده تغییر دادن و به جای آن کلامی دیگر آوردن . (ناظم الاطباء). برگردانیدن جادوئی است که از خواند
واخواهلغتنامه دهخداواخواه . [ خوا / خا ] (نف مرکب ) معترض . (از واژه های نو فرهنگستان ). کسی که واخواست میکند. در برابر واخوانده . رجوع به واخواست و واخواستن و واخوانده شود.
طلبانلغتنامه دهخداطلبان . [ طَ ل َ ] (نف ، ق ) در حال طلبیدن .- طلبان کردن ؛ به صورت آئینی کسی را نزد خود خواستن . به مزاح گویند: بار اولی است که او مرا طلبان کرده است ؛ یعنی وا
واخواندنلغتنامه دهخداواخواندن . [ خوا / خا دَ ] (مص مرکب ) کلامی که به طور کنایه گفته شده تغییر دادن و به جای آن کلامی دیگر آوردن . (ناظم الاطباء). برگردانیدن جادوئی است که از خواند
اعتزاءلغتنامه دهخدااعتزاء. [ اِت ِ ] (ع مص ) خود را به کسی نسبت کردن . (منتخب از غیاث اللغات ). خویش را به کسی واخواندن . (از المصادر زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). بازبستن و منتسب