واحد درزمانیdiachronous unitواژههای مصوب فرهنگستانواحد سنگی که در مناطق مختلف سن متفاوتی دارد . متـ . واحد زمانگذری time-transgressive unit
واحدلغتنامه دهخداواحد. [ ح ِ ] (اِخ ) (میرزا شاه تقی ...) از شعرا و اجله ٔ سادات و نقبای آن دیار (اصفهان ) است و مدتی به تمشیت امور شرعی گیلان و مشهد مقدس رضوی مشغول و در آن شغل
واحدلغتنامه دهخداواحد. [ ح ِ ] (اِخ ) کوهی است متعلق به بنی کلب که عمروبن العداء الاجداری درباره ٔ آن شعری گفته است . (از معجم البلدان ).
واحدلغتنامه دهخداواحد. [ ح ِ ] (ع اِ) مقدار معینی از هر چیز که برای اندازه گیری کمیت ها به کار میرود مانند متر که واحد طول است و کیلوگرم که واحد جرم و وزن است . یکه . (از واژه ه
وَاحِدُفرهنگ واژگان قرآنيگانه -يكي - يك (کلمه احد صفتي است که از ماده وحدت گرفته شده ، همچنان که کلمه واحد نيز وصفي از اين ماده است ،ولي بين احد و واحد فرق است ، "احد" آن يكي است كه دو
اصطلاحشناسی اجتماعی ـ شناختیsocio-cognitive terminologyواژههای مصوب فرهنگستانرویکردی در اصطلاحشناسی که در آن به بُعد در زمانی تحول مفاهیم توجه میشود و مفاهیم، واحد فهم و اصطلاحات پیونددهندة دریافت قدیم و جدید محسوب میشوند و اطلاعات مو
فرانامههای متباینcontrasting scenariosواژههای مصوب فرهنگستانفرانامههایی که در زمانی یکسان و با عوامل کلیدی ثابت وضعیتهای کاملاً متفاوتی را برای پدیدهای واحد ترسیم میکنند
الفاظلغتنامه دهخداالفاظ. [ اَ ] (ع اِ) ج ِ لَفظ. سخنان . (آنندراج ) (المنجد). صاحب تاج العروس گوید: «لفظ» واحد «الفاظ» و آن در اصل مصدر است - انتهی . و صاحب منتهی الارب آرد: لفظ؛
غزلغتنامه دهخداغز. [ غ ُ ] (اِخ ) صنفی از ترکان غارتگر بوده اند که در زمان سلطان سنجر قوت گرفتند و خراسان را به تصرف آوردند و سلطان سنجر را گرفته در قفس کردند. (برهان قاطع). غ