وابنلغتنامه دهخداوابن . [ ب ِ ] (ع اِ) احد. یکی . گویند ما فی الدار وابن (ای احد)؛ کسی نیست در سرای . در خانه کسی نیست . وکذا ما فی الدار وابر. (تاج العروس ) (منتهی الارب ) (ناظ
وابنیتلغتنامه دهخداوابنیت . [ ] (اِخ ) یکی از دو شهر صقلاب که در مشرق آن قرار دارد. (شهر غربی آن خرداب نامیده میشود). (حدود العالم ص 107).