هیچ وقتلغتنامه دهخداهیچ وقت . [ وَ ] (ق مرکب ) هرگز. هیچ گاه : چو من دستگه داشتم هیچ وقت زبان مرا عادت «نه » نبود. مسعودسعد (دیوان ص 123).ای بزرگی که مثل توننمودهیچ وقتی سپهر آینه
هیچوقتگویش اصفهانی تکیه ای: ečvaxdi طاری: ečvaxd طامه ای: ečvaxd طرقی: ečvaxd کشه ای: ečvaxd نطنزی: hočvaxd
هیچوقتگویش خلخالاَسکِستانی: hič vaqt دِروی: hič vaqt شالی: hič vaxt کَجَلی: hič vaxt کَرنَقی: hič vaxt کَرینی: hič vaqt کُلوری: hič vaxt گیلَوانی: hargəz لِردی: hič vaxt
خدا بیامرز آدم باانصافی بود و هیچوقت دلش راضی نمیشد که حق کسی را بخورد.گویش اصفهانی تکیه ای: xodâbiyâmorz âdem-e bâɂensâfi bo-vo ečvaxd nešagâ haqq-e kasi bexore. طاری: xodâbiyâmorz âymin-e bâɂensâfe bo, ečvaxd râzi nebo haqq-e yeki zâyeh kera.
هیچ گاهلغتنامه دهخداهیچ گاه . (ق مرکب ) هیچ وقت . هرگز : گر کند هیچ گاه قصد گریزخیز ناگه به گوشش اندر میز.خسروی .
وقتفرهنگ انتشارات معین(وَ) [ ع . ] (اِ.) 1 - مقداری از زمان که برای امری فرض شده ، هنگام ، زمان . ج . اوقات . 2 - دوره ، عصر. 3 - فرصت . 4 - نوبت . 5 - فصل . ؛ ~ گل نی کنایه از: و
راحلهواژهنامه آزادمونث راحل به معنی بانوی مسافر راه بی پایان و طولانی که هیچ وقت تمام نمی شود. مونث راحل، کوچ کننده، سفر کننده راحل عربی مهاجر راحله عربی مؤنث راحل راحیل عبری نا