یرلیغیدنلغتنامه دهخدایرلیغیدن . [ ی َ دَ ] (مص جعلی ) به معنی بیچارگی باشد ولی در هیچیک از کتب معتبره دیده نشده .(آنندراج ) (از فرهنگ وصاف ). و رجوع به یرلیغ شود.
جان بوزلغتنامه دهخداجان بوز. [ جام ْ ] (اِ مرکب ) در دو مورد فخرالدین گرگانی این کلمه را بکار برده و در هیچیک از فرهنگهای موجود معنایی که مناسب باشددیده نشد و معنی دقیق آن معلوم نگ
زبیدلغتنامه دهخدازبید. [ زُ ب َ ] (اِخ ) بطنی است از عرب به غوطه ٔ دمشق و از خاندانهای جلیل غوطه بشمار میرود. در مسالک الابصار آمده : امارت آنان با بنی نوفل است و در تحت فرمان ن
ارقشلغتنامه دهخداارقش . [ اَ ق ِ ] (ص ) فهمیده . کاردان . (برهان ). و مؤلف برهان گوید: در جای دیگر بجای قاف ، فای مفتوح نوشته بودندقافله و کاروان و هیچیک شاهد نداشتند، واﷲ اعلم
اشکرنلغتنامه دهخدااشکرن .[ اِ ک َ ] (اِخ ) شهری است از بلاد شرق اندلس از مغرب . (انساب سمعانی ). نام این شهر در معجم البلدان اشکرب و نسبت بدان اشکربی آمده است و در حلل السندسیة ن