هیولیلغتنامه دهخداهیولی . [ هََ ] (معرب ، اِ) ممال هیولی ̍ (هیولا) : همیشه تا ز ره عقل بر عقول و نفوس تقدمی نبود صورت و هیولی را.ظهیر فاریابی .
هیولیلغتنامه دهخداهیولی . [ هََ لا ] (معرب ، اِ) (اصطلاح فلسفه ) عنصر. مایه . ماده ، مقابل صورت . این لفظ یونانی است و به معنی اصل و ماده و در اصطلاح فلسفه آن جوهری است درجسم که
هیولیلغتنامه دهخداهیولی . [ هََ لا / هََ ی ْ یو لا ] (ع اِ) پنبه . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). قطن . (اقرب الموارد). پیشینیان سرشت جهان را بدان تشبیه کرده اند و نسبت بدان ه
هیولیلغتنامه دهخداهیولی . [ هََ لی ی ] (ص نسبی ) هیولانی . منسوب به هَیولی ̍. (از اقرب الموارد). رجوع به هَیولی ̍ شود.
هیولیاتلغتنامه دهخداهیولیات . [ هََ ل َ ] (ع اِ) ج ِ هَیولی ̍. (از اقرب الموارد). رجوع به هیولی شود.
ام هیولیلغتنامه دهخداام هیولی . [ اُم ْ م ِ هََ لا ] (ع اِ مرکب ) در اصطلاح صوفیه ، عبارت از لوح است . (از کشاف اصطلاحات الفنون ). و رجوع به لوح شود.
عالم هیولیلغتنامه دهخداعالم هیولی . [ ل َ م ِ هََ لا ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) عالم اجسام است . (از غیاث اللغات ) (از آنندراج ).
ام الهیولیلغتنامه دهخداام الهیولی . [ اُم ْ مُل ْ هََ لا ] (ع اِ مرکب ) در نزد صوفیان عبارت از لوح است . رجوع به کشاف اصطلاحات الفنون شود.
هیولیاتلغتنامه دهخداهیولیات . [ هََ ل َ ] (ع اِ) ج ِ هَیولی ̍. (از اقرب الموارد). رجوع به هیولی شود.