هیلاجلغتنامه دهخداهیلاج . [ هََ / هَِ / هی ] (اِ) این لغت یونانی است و بعضی گویند هندی است ومعنی آن چشمه ٔ زندگانی باشد و آن را منجمان فارس «کدبانو» گویند و آن دلیل جسم مولود است
هیلاجفرهنگ انتشارات معین(هَ) (اِ.) زایچة مولود، حسابی که ستاره شناسان توسط آن به احوال فرد و کمیّت عُمر او پی می برند.
هزلاجلغتنامه دهخداهزلاج . [ هَِ ] (ع ص ) گرگ سبک . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || سریع. (اقرب الموارد). ج ، هزالج . (اقرب الموارد).
هملاجلغتنامه دهخداهملاج . [ هَِ ] (ع ص ) ستور نیک رو.ج ، همالیج . (منتهی الارب ). اصل آن فارسی است . (از اقرب الموارد). || شاة هملاج ؛ گوسپند بی مغز استخوان از لاغری . (منتهی الا
هیالجلغتنامه دهخداهیالج . [ هََ ل ِ ] (ع اِ) ج ِ هیلاج . هیالج خمسة؛ آفتاب و ماه و طالع و سهم السعاده و جزء اجتماع یا استقبال و آنها ادله ٔ عمر باشند در علم احکام نجوم . (یادداشت
جاویدبقالغتنامه دهخداجاویدبقا. [ ب َ] (ص مرکب ) باقی . همیشه . پیوسته . دائم : تیسیر نمودند و براهین بفزودندهیلاج نمودند که جاویدبقائی . خاقانی .رجوع به جاوید شود.
کدخداهلغتنامه دهخداکدخداه . [ ک َ خ ُ ] (اِ مرکب ) از کده (خانه ) و خداه (رب ). (از مفاتیح العلوم خوارزمی ). کوکب مُبتَزّ بر هیلاج و آن در علم احکام نجوم دلالت بر کمیت عمر کند. (ی
ذروثیوسلغتنامه دهخداذروثیوس . [ ] (اِخ ) ابن القفطی گوید عالمی ریاضی از مردم روم و مشهور است و او را در علم فلک و احکام نجومیه ید طولی و تصانیفی است که نزد اهل این دانش شهرت دارد.