هیلالغتنامه دهخداهیلا. [ هََ / هَِ ] (اِ) باشه را گویند و آن پرنده ای است شکاری کوچکتر از باز.(برهان ) (انجمن آرا) (آنندراج ). || (اِخ ) نام غولی ماده است در شعر ذیل از نظامی :
هیلاجلغتنامه دهخداهیلاج . [ هََ / هَِ / هی ] (اِ) این لغت یونانی است و بعضی گویند هندی است ومعنی آن چشمه ٔ زندگانی باشد و آن را منجمان فارس «کدبانو» گویند و آن دلیل جسم مولود است
هیلارلغتنامه دهخداهیلار. (اِخ ) مستشرق فرانسوی (1805-1895 م .). مطالعات و تحقیقاتی درباره ٔ ادیان ملل شرق بعمل آورده . از آثار اوست : 1- بودا. 2- محمد و قرآن . (فرهنگ عمید).
هیلانلغتنامه دهخداهیلان . [ هََ ی َ ] (ع اِ) آنچه فروریزد از ریگ . (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (آنندراج ). رجوع به هَیل شود.