هیرمندلغتنامه دهخداهیرمند. [ م َ ] (اِخ ) نام رودی است عظیم در سیستان . گویند از کوههای غور و غرجستان خیزد و به زمین داور و بست بگذرد و هزار نهر در آن داخل شود و هزار نهر از آن خا
هیرمندلغتنامه دهخداهیرمند. [ م َ ] (اِ مرکب ) آتش پرست که ملازم آتش باشد. مرکب از هیر به معنی آتش + مند به معنی صاحب و دارای ...
هیرمندفرهنگ نامها(تلفظ: hirmand) (در اوستایی) به معنی دارای پل و دارندهی سد و بند ؛ رود هیرمند از رودهای فلات شرقی ایران .
هیذمندلغتنامه دهخداهیذمند. [ م َ ] (اِخ ) هیرمند. (حدود العالم ) : کش شهری است ... بر کران رود هیذمند نهاده . (حدود العالم ). هیرمند. رجوع به هیرمند شود.
شیلهلغتنامه دهخداشیله .[ ل َ ] (اِخ ) نام مردابی است به سیستان که آب شور راکد دارد و هیرمند در آن می ریزد. (یادداشت مؤلف ).
جلال آبادلغتنامه دهخداجلال آباد. [ ج َ ] (اِخ ) دهی است از دیههای سیستان که در مغرب رود هیرمند و در چهار فرسنگی آن واقع است . جلال آباد قدیمی یکی ازنارنج (نارین ) قلعه هایی است که در
چهل مهرینلغتنامه دهخداچهل مهرین . [ چ ِ هَِم ِ ] (اِخ ) قلعه ٔ آبادی در سیستان در ساحل رود هیرمند و در طرف جنوب در روی تپه بلندی واقع بوده و نهایت استحکام را داشته است اکنون سکنه ندا