هیجانزده بودنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: عواطف عام نزده بودن، بههیجان [در]آمدن، دستخوش هیجان شدن، اعصابش خراب بودن، عصبی بودن، آشفتن، ازترس لرزیدن، دیوانه بودن، عصبانی بودن
هیجانزدگی سالگردیanniversary excitementواژههای مصوب فرهنگستاننشاطزدگی یا آشوبهای روانی که معمولاً در سالگرد اتفاقهای مهم در زندگی فرد رخ میدهد
هیجانزدگی شیداییmanic excitementواژههای مصوب فرهنگستانحالتی از نشاطزدگی همراه با بیشفعالی که در دورههای شیدایی دیده میشود
هیجانزدگیexcitementواژههای مصوب فرهنگستانحالت هیجانی همراه با اشتیاق و تمایل و انتظار و برانگیختگی عمومی
قابل تحریکفرهنگ فارسی طیفیمقوله: عواطف عام ریک، هیجانزده، ملتهب، عصبی، آتشمزاج، آتشیمزاج، تندمزاج، آتشی، ناشکیبا، فوقالعاده حساس، تأثیرپذیر، بیثبات
انگیخته بودن / شدنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار فردی؛ عام گیخته بودن / شدن هیجانزده بودن راغب بودن، باور داشتن قانعشدن، تسلیم شدن، پذیرفتن، تأیید کردن قابل تحریک بودن، مستعد بودن، خاریدن
متأثرفرهنگ فارسی طیفیمقوله: عواطف عام ذ، انگیخته، تحریکشده، هیجانزده، قابل تحریک، بیدارشده، تکانخورده، بیدار، آگاه، سربرداشته، هشیار، مست
مفعولفرهنگ فارسی طیفیمقوله: علیت ول، موضوع مستنیر، کسبِ نورکننده عروسک، آلت دست، بازیچه، دستخوش، درمعرض، دچار، مغلوب، تحت سیطره، مظلوم -زده (∊ هیجانزده) زمین آشآلو منفعل▼ مجبور، م