هیبلغتنامه دهخداهیب . [ هََ ی ْ ی ِ ] (ع ص ) ترسان . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). بیمناک . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).
هیبانلغتنامه دهخداهیبان . [ هََ ] (ع ص ) آنکه از وی ترسند. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد).
هیبتفرهنگ مترادف و متضاد۱. آسا، سطوت، صلابت، صولت، مهابت، وقار، هیمنه ۲. بیم، ترس، خوف، رعب، هراس ۳. شکوه، عظمت، کبریا
hybridizeدیکشنری انگلیسی به فارسیهیبریداسیون، جفته کردن، جانور دورگه گرفتن، گیاه پیوندیبار اوردن، پیوند زدن از دوجنس ناجور باهم