هیاهوفرهنگ مترادف و متضادالمشنگه، جنجال، خروش، داد، غریو، غلغله، غوغا، فریاد، ولوله، هلهله، همهمه، هنگامه
هیاهودیکشنری فارسی به انگلیسیado, Babel, ballyhoo, clamor, clatter, commotion, din, furor, hurly-burly, jangle, pother, racket, raucousness, tumult, turmoil
غلغلهفرهنگ انتشارات معین(غُ غُ لِ) (اِ.) 1 - هیاهوی . 2 - هنگامه ، آشوب . ؛ ~ء شام کنایه از: ازدحام شدید.
هایاهویلغتنامه دهخداهایاهوی . (اِ صوت ) هیاهوی . شور و غوغای ارباب طرب و میزبانی و عروسی باشد برخلاف هایاهای که شور و غوغای ماتمزدگان است . (برهان ). شور و غوغای اهل طرب . (ناظم ال
هلهلهفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. صداهای درهم و هیاهوی مردم در جشن و شادمانی.۲. [قدیمی] صدا را در گلو گرداندن.