حک کردنفرهنگ مترادف و متضاد۱. حکاکی کردن، نقش انداختن، کندن، کندهکاری کردن، نقر کردن ۲. سودن، ساییدن، تراشیدن، محو کردن
حک کردنلغتنامه دهخداحک کردن . [ ح َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) محو کردن . سودن : عارفان خال سویدا را ز دل حک میکننداینقدر ای ساده دل نقش و نگار خانه چیست .صائب .
هکلغتنامه دهخداهک . [ هََ ک ک ](ع مص ) به شمشیر زدن کسی را. || دریافتن کسی را بگنی . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || افکنده شدن . (منتهی الارب ). || تیزدادن . || پیخال ان
الهکلغتنامه دهخداالهک . [ اِ لا هََ ] (اِخ ) دهی است از دهستان ایزه ٔ شهرستان اهواز در 9 هزارگزی شمال خاوری ایزه ، کنار راه مالرو ایزه به شاهد. جلگه و گرمسیر است . سکنه ٔ آن 158