هکللغتنامه دهخداهکل . [ هَُ ک َ ] (اِ) سماروغ را گویند، و آن رستنیی باشد که از جاهای نمناک و زیر خمهای آب و شراب و سرکه و مانند آن روید. گویند هرکه آن را در محل جنابت و ناپاکی
حکللغتنامه دهخداحکل . [ ح ُ ] (ع اِ) ما لانطق له ، کالنمل و غیره . آنکه شنیده نمیشود آواز وی ،چنانکه موران . (مهذب الاسماء). || خشکی نسا [ رگ ِ معروف ] اسپ و سستی کعب وی . (منت
حکللغتنامه دهخداحکل . [ ح َ ] (ع مص ) حکل خبر بر کسی ؛ مشکل شدن خبر بر وی . || حکل رمح ؛ استاده کردن نیزه را بر یکی از دو پای . || حکل به عصا؛ زدن با عصا. (منتهی الارب ).
هکلسلغتنامه دهخداهکلس . [ هََ ک َل ْ ل َ ] (ع ص ) درشت استوار. (منتهی الارب ). || شدید. (اقرب الموارد).