هادروسانتریکلغتنامه دهخداهادروسانتریک . [رُ ] (فرانسوی ، اِ) (اصطلاح گیاه شناسی ) مؤلف کتاب گیاه شناسی آرد: هرگاه در ساقه ٔ دسته آوندهای آبکشی بوسیله ٔ هادروم احاطه شود هادروسانتریک نا
هادروم ثانویلغتنامه دهخداهادروم ثانوی . [ رُ م ِ ن َ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) (اصطلاح گیاه شناسی ) مؤلف کتاب گیاه شناسی آرد: نام چوب ثانوی است که در ساقه ٔ قطر آن بیش از قطر آبکش ثانو
هادروملغتنامه دهخداهادروم . [ رُم ْ ] (فرانسوی ، اِ) (اصطلاح گیاه شناسی ) مؤلف کتاب گیاه شناسی آرد: اولین قسمتی که بیش از سایر قسمت های استوانه ٔ مرکزی جلب نظر مینماید وجود هادرو
هادرویشلغتنامه دهخداهادرویش . [ دَرْ ] (اِخ ) نام دشتی است در ترکستان . گویند همیشه در آن دشت بادی در نهایت تندی می وزد، چنانکه اسب و شتر را می غلطاند. و وجه تسمیه اش به هادرویش آن
حقهلغتنامه دهخداحقه . [ ح ُق ْ ق َ / ق ِ ] (از ع ، اِ) تحریفی از اوقیه و وقیة. || دراهواز مساوی است با 280 مثقال ، و چهل حقه یک هندروت است . || امروز در عراق حقه ، معادل است با
رودراورلغتنامه دهخدارودراور. [ وَ ] (اِخ ) قصبه ای است از قصبات سکان و توی و دیه سرکان با هفتاد موضع دیگر به پنج ناحیت موضع (کذا) چون هندرود و سرکان رود و کرزان رود و لامجانرود و ب
اسعدلغتنامه دهخدااسعد. [ اَ ع َ ] (اِخ ) ابن مهذب بن ابی الملیح مماتی (544 - 606 هَ .ق .). یکی از رؤسای اعیان و نویسندگان بزرگ منزلت و ادباء بارع است . وی عهده دار اعمال دولت و
رطللغتنامه دهخدارطل . [ رَ ] (ع اِ) عدل . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). || معرب لَترَ. مأخوذ از لاتینی لیترا . (یادداشت مؤلف ). نیم من . (بحر الجواهر) (السامی