هلواییلغتنامه دهخداهلوایی . [ هََ ل ْ ] (اِخ ) دهی است کوچک از بخش میناب شهرستان بندرعباس که دارای 40 تن سکنه است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 8).
هلوچاللغتنامه دهخداهلوچال . [ هََ ] (اِخ ) نام یکی از دهات هزارجریب مازندران بوده است . (از سفرنامه ٔ مازندران و استرآباد رابینو ص 165 ترجمه ٔ فارسی ). رجوع به هلی چال شود.
هلوآنلغتنامه دهخداهلوآن . [ هََ ] (اِخ ) محلی است بین تنکابن و ییلاقات سه هزار که بارانداز مسافران ییلاق است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 3).
صاحب بن عبادلغتنامه دهخداصاحب بن عباد. [ ح ِ ب ِب ْ ن ِ ع َب ْ با ] (اِخ ) نام وی اسماعیل ، مکنی به ابی القاسم و ملقب به صاحب و کافی الکفاة. ابن خلکان گوید: او نخستین کس است از وزراء که
تفسیرلغتنامه دهخداتفسیر. [ ت َ ] (ع مص ) هویدا کردن . (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ). آنچه که معنی را روشن کند. (مهذب الاسماء). ترجمه . (از المنجد). پیدا و آشکار کردن و بیان
هلواییلغتنامه دهخداهلوایی . [ هََ ل ْ ] (اِخ ) دهی است کوچک از بخش میناب شهرستان بندرعباس که دارای 40 تن سکنه است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 8).
هلوچاللغتنامه دهخداهلوچال . [ هََ ] (اِخ ) نام یکی از دهات هزارجریب مازندران بوده است . (از سفرنامه ٔ مازندران و استرآباد رابینو ص 165 ترجمه ٔ فارسی ). رجوع به هلی چال شود.