هومهرواژهنامه آزاددارای عشق و محبت خوب، نیک مهر، دارای دوستی و محبت نیک؛ واژۀ مرکب از هو (خوب) و مهر (محبت، دوستی، عشق). || دوست خوب. || خورشید خوب. || نامی است برای پسران.
هومهرفرهنگ نامها(تلفظ: hu mehr) (هو = خوب + مهر = محبت ، دوستی و عشق) ، دارای عشق و محبت خوب ، نیک مهر ، دارای دوستی و محبت نیک .
هومرلغتنامه دهخداهومر. [ هَُ م ِ ] (اِخ ) هُمِر. شاعر مشهور یونان قدیم در قرن نهم قبل از میلاد. اشعار حماسی وی معروف است . گویند در آخر عمر نابینا شد و از شهری به شهری میرفت و ا
هومهلغتنامه دهخداهومه . [ م ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان ززوماهروی بخش الیگودرز شهرستان بروجرد. واقع در 18هزارگزی جنوب شوسه ٔ ازنا به درود. با 211 تن سکنه . آب آن از چاه و قنات
هومةلغتنامه دهخداهومة. [ هََ م َ ] (ع اِ) دشت و بیابان . (منتهی الارب ) (آنندراج ). فلات . هوماة. (اقرب الموارد).