هومانلغتنامه دهخداهومان . (اِخ ) از پهلوانان تورانی شاهنامه و برادر پیران ویسه است و ازسران لشکر افراسیاب . وی در جنگ به دست بیژن پسر گیوکشته شد. (از انجمن آرا) (از آنندراج ) (از
حومانلغتنامه دهخداحومان . [ ح َ ] (ع اِ) ج ِ حومانة، یعنی جای درشت که نیک بلند نباشد.(منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). رجوع به حومانة شود.
حومانلغتنامه دهخداحومان . [ ح َ ] (ع اِ) نباتی است به بادیه . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). گیاهی صحرائی . (ناظم الاطباء).
حومانلغتنامه دهخداحومان . [ ح َ وَ ] (ع مص ) گردچیزی گردیدن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (تاج المصادر بیهقی ). || قصد کار کردن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
انتقال هومان دوبیضویbi-elliptic Hohmann transferواژههای مصوب فرهنگستاننوعی انتقال هومان که در آن ازطریق دو بیضی هممحور و از مسیری خارج از مدار هدف انتقال انجام میشود
مدار انتقال هومانHohmann transfer orbit, Hohmannواژههای مصوب فرهنگستاننوعی مدار انتقال بیضوی که در آن حداقل انرژی به مصرف میرسد نیز: مسیر هومان Hohmann trajectory مدار هومان Hohmann orbit انتقال هومان Hohmann transfer
همانلغتنامه دهخداهمان . [ هََ ] (اِخ ) دهی است از بخش خداآفرین شهرستان تبریز که 100 تن سکنه دارد. آب آن از چشمه و محصول عمده اش غله است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 4).
انتقال هومان دوبیضویbi-elliptic Hohmann transferواژههای مصوب فرهنگستاننوعی انتقال هومان که در آن ازطریق دو بیضی هممحور و از مسیری خارج از مدار هدف انتقال انجام میشود