هوللغتنامه دهخداهول . (ع ص ) ناقة هول الجنان ؛ ناقه ٔ تیزخاطر و چالاک . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).
هولهلغتنامه دهخداهوله . [ هََ / هُو ل َ / ل ِ ] (اِ) حوله . دستار. دستمال . از ترکی خاولی (از: خاو + لی ). پارچه ٔ پرزدار دارای خاو، دارای پرز. (فرهنگ فارسی معین ).
هولگیلغتنامه دهخداهولگی . [ هََ / هُو ل َ / ل ِ ] (ص نسبی ) ترسانیده شده و هراسان و مجازاً به معنی مضطرب و این منسوب است به هولة که به فتح باشد به معنی یک بار ترسانیدن ، چه وزن ف
کارلغتنامه دهخداکار. (اِ) آنچه از شخص یا چیزی صادر گردد و آنچه شخص خود را بدان مشغول سازد و فعل و عمل وکردار. (ناظم الاطباء). آنچه کرده و بجا آورده شود که الفاظ دیگرش عمل و فعل