هولیلغتنامه دهخداهولی . (اِخ ) در هندی نام عیدی و جشنی است . (برهان ) (آنندراج ). این جشن را در اوائل فصل بهار برپا می کنند. (فرهنگ عمید).
هولیلغتنامه دهخداهولی . [ هََ / هُو ] (اِ) کره اسبی که هنوز زین نکرده باشند و به هندی آهسته و هموار باشد. (آنندراج ) (برهان ) (انجمن آرا).
حولیلغتنامه دهخداحولی . [ ح َ لا ] (ع ص ) رجل حولی ؛ مرد سخت حیله گر. (منتهی الارب ). || حائل . (اقرب الموارد). ج ، حَولَیات . (از اقرب الموارد). رجوع به حائل شود.
حولیلغتنامه دهخداحولی . [ ح َ لی ی ] (ع اِ) اسب و گوسفند یک ساله . ج ، حوالی . (مهذب الاسماء). یک ساله از ستوران ناکفته سم و غیر آن . حولیة مؤنث آن و حولیات جمع آن . (از منتهی
هولیقلغتنامه دهخداهولیق . [ هََ ] (اِخ ) دهی است از دهستان هریس بخش مرکزی شهرستان سراب . دارای 601 تن سکنه است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4).
هولیوودلغتنامه دهخداهولیوود. [ هَُ لی ] (اِخ ) هالیوود. شهری است که در کالیفرنیای جنوبی واقع است . از شهرهای اتازونی در حومه ٔ شهر لوس آنجلس که از معروفترین شهرهای سینمایی جهان و م