هولهلغتنامه دهخداهوله . [ هََ / هُو ل َ / ل ِ ] (اِ) حوله . دستار. دستمال . از ترکی خاولی (از: خاو + لی ). پارچه ٔ پرزدار دارای خاو، دارای پرز. (فرهنگ فارسی معین ).
حولهلغتنامه دهخداحوله . [ ح َ ل َ / ل ِ ] (اِ) دسترخان . || دستارچه . دستمال . مندیل . دستارخوان . (یادداشت مرحوم دهخدا) : منتظر حوله ٔ باد سحرتا که کند خشک بدان زودتر.ایرج .
حولهگویش خلخالاَسکِستانی: hâla دِروی: howla شالی: howla کَجَلی: hâula کَرنَقی: howla کَرینی: hula کُلوری: hula گیلَوانی: howla لِردی: hâwla
هولةلغتنامه دهخداهولة. [ ل َ ] (ع اِمص ) خویشتن بینی . (منتهی الارب ). عُجب . (اقرب الموارد). || ناز. (منتهی الارب ). || (ص ) زن که به شگفت اندازد از حسن خود. (اقرب الموارد) (من
هوله سولغتنامه دهخداهوله سو. [ هَُ ل َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان حومه ٔ بخش شاهین دژ شهرستان مراغه . در مسیر ارابه رو شاهین دژ به تکاب قرار دارد و دارای 1069 تن سکنه است . (از فره
هوله سولغتنامه دهخداهوله سو. [ هَُ ل َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان حومه ٔ بخش شاهین دژ شهرستان مراغه . در مسیر ارابه رو شاهین دژ به تکاب قرار دارد و دارای 1069 تن سکنه است . (از فره
هولةلغتنامه دهخداهولة. [ ل َ ] (ع اِمص ) خویشتن بینی . (منتهی الارب ). عُجب . (اقرب الموارد). || ناز. (منتهی الارب ). || (ص ) زن که به شگفت اندازد از حسن خود. (اقرب الموارد) (من