هوشکلغتنامه دهخداهوشک . [ ش َ ] (اِخ ) از قرای ناحیه ٔ سراوان بلوچستان . (جغرافیای سیاسی کیهان ). نام محلی کنار راه خواش وداورپناه میان کهن داود و بخشان . (یادداشت مؤلف ).
هودُکگویش گنابادی در گویش گنابادی به محل برداشتن آب گفته میشود. محل برداشتن آب در قدیم حوضچه هایی بودن که به شکل انبار بوده است و درون یک حوض بزرگ و عمیق را با آب قنات یا آب بارا
یان کائوچینلغتنامه دهخدایان کائوچین . [ ] (اِخ ) جانشین «کیئوچیئوخیو» دومین پادشاه قسمتی از باختریان یا کوشان و کشان که به گفته ٔ مورخان چینی در آن سرزمین به شهریاری رسیده است . و پس ا
پردهلغتنامه دهخداپرده . [ پ َ دَ / دِ ] (اِ) حجاب . (دهار). غشاء. غِشاوه . خِدر. (دهار) (منتهی الارب ). غطاء. تتق . پوشه . پوشنه . سِتر. سِتاره . اِستاره . سِجاف . سَجف . سِجف .
بینیلغتنامه دهخدابینی . (اِ) ترجمه ٔ انف . ظاهراً مرکب است از بین بمعنی بینش و یای نسبت زیرا که این عضو مرئی میشود یا آنکه متصل بچشم که محل بینش است واقع شده و بهر تقدیر از صفات