هوشنگلغتنامه دهخداهوشنگ . [ ش َ ] (اِ) به معنی امر اول باشد و هوش و آگاهی و عقل و خرد را نیز گویند. (برهان ).
هوشنگلغتنامه دهخداهوشنگ . [ ش َ ] (اِخ ) آلب خان بن دلاور، دومین از غوریان مالوه ٔ هند از 808 تا 838 هَ . ق . (ترجمه ٔ طبقات سلاطین اسلام ).
هوشنگلغتنامه دهخداهوشنگ . [ ش َ ] (اِخ ) پسر سیامک . نام فرزند چهارم آدم علیه السلام است که یکی از سلاطین پیشدادی بود. گویند آتش و آهن در زمان او به هم رسید وآلات زراعت کردن ساخت
هوشنگلغتنامه دهخداهوشنگ . [ ش َ ] (اِخ ) دومین پادشاه پیشدادی پسر سیامک بن کیومرز بوده و بعضی نسبت او را چنین تحقیق کرده اند: هوشنگ بن فردادبن سیامک بن میشی بن کیومرز. وی بعد از
هوشنگ دژ سلطان آبادلغتنامه دهخداهوشنگ دژ سلطان آباد. [ ش َ دِ س ُ ] (اِخ ) دهی است از دهستان پایین خواف بخش خواف شهرستان تربت حیدریه . دارای 119 تن سکنه . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9).
آیین هوشنگلغتنامه دهخداآیین هوشنگ . [ ن ِ ش َ ] (اِخ ) نام کتابی موضوع و برساخته که در آن فلسفه ٔ یونانی مترجَم به عربی را با اصطلاحات و لغات عرب ، به اجزاء قسمت و هر جزء را به یکی از
هوشنگ دژ سلطان آبادلغتنامه دهخداهوشنگ دژ سلطان آباد. [ ش َ دِ س ُ ] (اِخ ) دهی است از دهستان پایین خواف بخش خواف شهرستان تربت حیدریه . دارای 119 تن سکنه . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9).
آیین هوشنگلغتنامه دهخداآیین هوشنگ . [ ن ِ ش َ ] (اِخ ) نام کتابی موضوع و برساخته که در آن فلسفه ٔ یونانی مترجَم به عربی را با اصطلاحات و لغات عرب ، به اجزاء قسمت و هر جزء را به یکی از
پیشدادلغتنامه دهخداپیشداد. (اِخ ) لقب هوشنگ پسر سیامک پادشاه داستانی ایران : بدانکه پادشاهان عجم را اگرچه همه نسل ایشان بهوشنگ و کیومرث باز شود برین طبقه اند [ و نسق ] برین سان :