هوشه وُرچینگویش بختیاریخوشهچین، تهىدستان به هنگام درو کردن غلات با اجازه صاحب زمین خوشههاى به زمین ریخته را براى خود جمع کنند.
هشتهلغتنامه دهخداهشته . [ هَِ / هََ ت َ / ت ِ ] (ن مف ) گذاشته . (برهان ). نهاده . هلیده . || رهاکرده . (برهان ). رهاشده . || فروگذاشته . (برهان ). || آویخته . (برهان ).
هوتةلغتنامه دهخداهوتة. [ ت َ / هََ ت َ ] (ع اِ) زمین نشیب . ج ، هُوَت . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || راه سرازیر بسوی آب . (اقرب الموارد).
هوشهنجلغتنامه دهخداهوشهنج . [ هََ ] (اِخ ) معرب هوشنگ است . (فارسنامه ٔ ابن بلخی ). رجوع به هوشنگ شود.
هوشةلغتنامه دهخداهوشة. [ هََ ش َ ] (ع اِمص ، اِ) فتنه . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || برانگیختگی . || اضطراب و اختلاط. ج ، هَوَشات . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). هوشات الل