هوشازهلغتنامه دهخداهوشازه . [ زَ / زِ ] (اِ) به معنی هوشاز است که تشنگی اسبان و شتران باشد. (برهان ).
هوشازیدنلغتنامه دهخداهوشازیدن . [ دَ ] (مص ) به غایت تشنه شدن اسب و شتر و سایر حیوانات باشد. (برهان ). رجوع به هوشاز شود.
هواشاتلغتنامه دهخداهواشات . [ هَُ ] (ع اِ) گروههای مردم . || شتران با هم آمیخته . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || اموال حرام . (منتهی الارب ).آنچه از مال حرام و حلال گرد آید.
هوباتولغتنامه دهخداهوباتو. (اِخ ) جایی است در کردستان میان دیوان دره و سقز و آثاری از حدود دوهزار سال پیش در آنجا هست که در غاری سنگی تراشیده شده و ظاهراً معبد هراکلیس بوده است .
هوشةلغتنامه دهخداهوشة. [ هََ ش َ ] (ع اِمص ، اِ) فتنه . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || برانگیختگی . || اضطراب و اختلاط. ج ، هَوَشات . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). هوشات الل
هوشازهلغتنامه دهخداهوشازه . [ زَ / زِ ] (اِ) به معنی هوشاز است که تشنگی اسبان و شتران باشد. (برهان ).