بوالهوسیلغتنامه دهخدابوالهوسی . [ بُل ْ هََ وَ ] (حامص مرکب ) پرهوسی . هوسکاری . گذراندن وقت به آرزو و هوس بسیار. (فرهنگ فارسی معین ) : عمر بگذشته به بی حاصلی و بوالهوسی ای پسر جام
حبللغتنامه دهخداحبل . [ ح َ ] (ع مص ) بار گرفتن . آبستن شدن . (دهار) (زوزنی ). باروری . حمل . آبستنی . (دهار) (تاج المصادر بیهقی ). رجوع به ج 2 تذکره ٔ ضریر انطاکی از صص 145 -
فرهادلغتنامه دهخدافرهاد. [ ف َ ] (اِخ ) کوهکن . مردی است که بنابه روایت کتاب خسرو و شیرین نظامی شغل سنگتراشی داشته و رقیب خسروپرویز در عشق شیرین دختر شاه ارمنستان بوده است . وی س
رجاءلغتنامه دهخدارجاء. [ رَ ] (ع اِ) رجا. امید. ضد یأس . (ناظم الاطباء). امید. (غیاث اللغات ) (صراح اللغة) (منتخب اللغات ) (آنندراج ). امید. آرزو. امل . بیوس . امیدواری . خلاف