حوصهلغتنامه دهخداحوصه . [ ص َ ] (اِخ ) (بمعنی ملجاء) یکی از شهرهای بنی اشیر است . (از قاموس کتاب مقدس ).
بلهوسلغتنامه دهخدابلهوس . [ ب ُ هََ وَ ] (ص مرکب ) صاحب هوسهای گوناگون . دارای هوس های نو در زمانهای مختلف . متلون . دمدمی . (یادداشت مرحوم دهخدا).بوالهوس . و رجوع به بُل و بواله
حاتملغتنامه دهخداحاتم . [ ت ِ ] (اِخ ) همدانی . از شعرای ایران .وی در همدان شغل عطاری می ورزید. بیت ذیل از اوست :خانه ٔ دل را تهی کن از هوسها چون حباب تا توانی کف زنان چون موج ا