هورمزلغتنامه دهخداهورمز. [ م ُ ] (اِخ ) نام فرشته ای است . هرمزد. هورمزد. رجوع به هرمز شود. || نام کوکب مشتری . || (اِ) نام روز اول از هر ماه شمسی . (برهان ). رجوع به هرمز شود.
هورمزدلغتنامه دهخداهورمزد.[ م َ ] (اِخ ) به معنی هورمز است که نام فرشته ای است . || نام کوکب مشتری . (برهان ) : شیربا گاو و بره گرگ آشتی کرده به طبعآشتی شان هورمزد مهربان انگیخته
هورمزدلغتنامه دهخداهورمزد.[ م َ ] (اِخ ) به معنی هورمز است که نام فرشته ای است . || نام کوکب مشتری . (برهان ) : شیربا گاو و بره گرگ آشتی کرده به طبعآشتی شان هورمزد مهربان انگیخته
هرمزفرهنگ نامها(تلفظ: hormoz) (اوستایی) (= ارمز ، ارمزد ، اورمزد ، هورمز و هورمزد) ، (در ادیان) اهورامزدا ( ← اهورا) ؛ (درنجوم) ستارهی مشتری ؛ (در گاه شماری) روز اول از هر ما
اهورامزدالغتنامه دهخدااهورامزدا. [ اَ م َ ] (اِخ ) در فارسی به صورتهای اهورامزد، هُرمَزد، هُرمُزد، اورمزد، هورمزد و هرمز به معنی خدا آمده است . در اوستااهورمزده نامیده میشود ودر سنگ
هرمزدلغتنامه دهخداهرمزد. [ هَُ م َ ] (اِخ ) هرمز. نام فرشته ای است .(برهان ). نام خداست نه فرشته . (حاشیه ٔ برهان چ معین ). اورمزد. هورمزد. هرمز. رجوع به این مدخل ها شود.
هرمسلغتنامه دهخداهرمس . [ هَِ م ِ ] (اِخ ) ستاره ٔ مشتری . (برهان ). هرمز. اورمزد. هورمزد. هرمزد. رجوع به این مدخلها شود.