هورسلغتنامه دهخداهورس . [ هَُ وَ ] (اِ) درکوههای اطراف کرج ژونی پروس پلی کارپا به نام هورس موسوم است . ارس . (یادداشت مؤلف ). رجوع به جنگل شناسی ساعی ج 2 ص 253 و ارس شود.
هورستارلغتنامه دهخداهورستار. [ رِ ] (اِ) دستور و موبد و هیربد را گویند و اینان در آئین پارسیان به محافظت شوارع شریعت و حراست حدود دانش و حکمت می پردازند. (از آنندراج ). در انجمن آر
هورسینلغتنامه دهخداهورسین . [ هَُ وَ ] (اِخ ) دهی است از بخش صومای شهرستان ارومیه . دارای 372 تن سکنه ، آب آن از کوهستان و محصول عمده اش غله و توتون و کار دستی مردم جاجیم بافی است
هورستارلغتنامه دهخداهورستار. [ رِ ] (اِ) دستور و موبد و هیربد را گویند و اینان در آئین پارسیان به محافظت شوارع شریعت و حراست حدود دانش و حکمت می پردازند. (از آنندراج ). در انجمن آر