هودجلغتنامه دهخداهودج . [ هََ / هُو دَ ] (ع اِ) چیزی چون سبدی بزرگ و سایبانی بر سر آن که بر پشت اشتر نهند و بر آن نشینند و آن مانند کجاوه و پالکی جفت نیست . (یادداشت مؤلف ). کج
هیدجواژهنامه آزاددر اصل هودج بوده است به معنای کجاوه و نام شهری خوش آب و هوا ، در 270 کیلومتری اتوبان تهران به تبریز و از توابع استان زنجان و شهرستان ابهر
هودةلغتنامه دهخداهودة. [ هََ دَ ] (ع اِ) هودج . بارگیر، که مرکبی است زنان را: قعدة؛ هوده یا مرکبی دیگر مر زنان را. (منتهی الارب ). رجوع به هودج شود.
حقللغتنامه دهخداحقل . [ ح ِ ] (ع اِ) هودج . || نوعی از بیماری شکم . آب تره در روده ها. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). حقال . حقیله .