هوتکلغتنامه دهخداهوتک . [ ت َ ] (اِخ ) دهی است از بخش مرکزی شهرستان کرمان . دارای 140 تن سکنه ، آب آن از قنات و محصول عمده اش غله و حبوب و کار دستی مردم آنجا قالی بافی است . (از
حوتکلغتنامه دهخداحوتک . [ ح َ ت َ ] (ع ص ) کوتاه . (مهذب الاسماء). کوتاه لاغر. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ).
باب هوتکلغتنامه دهخداباب هوتک . [ ] (اِخ ) دهی از دهستان دشت خاک بخش زرند شهرستان کرمان در 45هزارگزی شمال زرند و 10هزارگزی خاور راه فرعی راور به زرند. کوهستانی ، سردسیر. سکنه ٔ آن 2
باغ هوتکلغتنامه دهخداباغ هوتک . (اِخ ) دهی است از دهستان چهار فرسخ بخش شهداد شهرستان کرمان که در15 هزارگزی شمال باختری شهداد بر سر راه مالرو شهداد به راور در جلگه واقع است . ناحیه ا
باب هوتکلغتنامه دهخداباب هوتک . [ ] (اِخ ) دهی از دهستان دشت خاک بخش زرند شهرستان کرمان در 45هزارگزی شمال زرند و 10هزارگزی خاور راه فرعی راور به زرند. کوهستانی ، سردسیر. سکنه ٔ آن 2
باغ هوتکلغتنامه دهخداباغ هوتک . (اِخ ) دهی است از دهستان چهار فرسخ بخش شهداد شهرستان کرمان که در15 هزارگزی شمال باختری شهداد بر سر راه مالرو شهداد به راور در جلگه واقع است . ناحیه ا
چترودلغتنامه دهخداچترود. [ چ َ ] (اِخ ) مؤلف مرآت البلدان نویسد: «قریه ای است از بلوک سرآسیاب کرمان که در نزدیکی هوتک و هشت فرسخی شمال شرقی کرمان واقع میباشد. جائی خوش آب و هواس
پشتولغتنامه دهخداپشتو. [ پ َ / پ ُ ] (اِخ ) یا پختو نام لهجه ای در افغانستان و آن شعبه ای است از زبانهای ایرانی . (دائرةالمعارف اسلامی ج 1 ص 152). پشتو ظاهراً از لفظ پشتون یا پخ