هوالغتنامه دهخداهوا. [ هََ ] (ع اِ) هواء. جسم لطیف و روان که گرداگرد زمین را فراگرفته وجانداران و گیاهان از آن تنفس می کنند. (حاشیه ٔ برهان چ معین ). ترکیبی از نیتروژن (ازت ) و
دمش 1aspirationواژههای مصوب فرهنگستانعملی که در آن هوا پس از باز شدن بست همخوانهای انفجاری، بدون ارتعاش پردههای صوتی، از مجـرای دهان خارج میشود و صوت حاصل از آن قابل شنیدن است متـ . دمیدگی
اثیرلغتنامه دهخدااثیر. [ اَ ] (معرب ، اِ) (از یونانی اِثِر و لاتینی ای ثر )کره ٔ نار که بالای کره ٔ هواست . فلک الدنیا. فلک الافلاک .(شعوری از محمودی ). سایلی رقیق و تُنُک ، بی