هوایلغتنامه دهخداهوای . [ هَُ ] (اِخ ) دهی است از بخش هوراند شهرستان اهر. دارای 302 تن سکنه ، آب آن از چشمه و محصول عمده اش غله ، برنج ، پنبه ، انگور و سردرختی است . (از فرهنگ ج
نفس کشتنلغتنامه دهخدانفس کشتن . [ ن َ ک ُ ت َ ] (مص مرکب ) با هوای نفس جنگیدن . هوای نفس را در خود کشتن : فراق روی تو آن روز نفس کشتن بودنظر به روی توامروز روح پروردن . سعدی .یار از
نفس پروردنلغتنامه دهخدانفس پروردن . [ ن َ پ َرْ وَ دَ ] (مص مرکب ) تسلیم هوای نفس شدن . اطاعت نفس اماره کردن : نفس پروردن خلاف رای هر عاقل بودطفل خرما دوست دارد، صبر فرماید حکیم .سعدی
نفس پرورلغتنامه دهخدانفس پرور. [ ن َ پ َرْ وَ ] (نف مرکب ) که تسلیم هوای نفس خویشتن است : از نفس پرور هنروری نیاید و بی هنر سروری را نشاید. (گلستان سعدی ).
چختلغتنامه دهخداچخت . [ چ َ ] (اِ) شهوت و هوای نفس . || مستی . || آرزوی بیقاعده . (ناظم الاطباء). طمع و امید خام . (شعوری ).