هواییفرهنگ مترادف و متضاد۱. آسمانی، سماوی، فلکی ۲. هوازی ۳. دلکنده ۴. عاشق ۵. بیهوده، چرند، لغو، مهمل ≠ زمینی
هواییلغتنامه دهخداهوایی . [ هََ ] (اِخ ) هوائی . از شعرای قرن نهم و معاصر امیرعلیشیر بوده است . میرعلیشیرنویسد: مولانا هوایی انیس و جلیس مولانا مشرقی است و در نقاشی کاشی نیز صاحب
هواییلغتنامه دهخداهوایی . [ هََ ] (ص نسبی ) هوائی . منسوب به هوا.آنچه در هوا باشد یا به هوا تواند رفت : سالار سپاهان چو ملک شد به سپاهان برشد به هوا همچو یکی مرغ هوایی . منوچهری
همراهیلغتنامه دهخداهمراهی . [ هََ] (حامص مرکب ) معیت . همراه بودن (شدن ) : هوایی بد است آنکه بر چشم زدبد آرد به همراهی چشم بد. نظامی .اگر شبدیز با ماه تمام است به همراهیش گلگون تی
تنگکنندۀ نایژهbronchoconstrictorواژههای مصوب فرهنگستانویژگی عاملی که موجب تنگ شدن راههای هوایی شش میشود
فرودگاه صحرایی کمکیdiversion airfieldواژههای مصوب فرهنگستاننوعی فرودگاه صحرایی که با مجهز شدن به حداقل تسهیلات لازم میتواند بهعنوان یک باند اضطراری هوایی مورد استفاده قرار گیرد