هوايةدیکشنری عربی به فارسیکار فرعي , کار جزيي , مشغوليت , سرگرمي , کار , حرفه , کسب , اسب کوچک اندام , مشغوليات , کار ذوقي , کاري که کسي بدان عشق وعلا قه دارد
حوایةلغتنامه دهخداحوایة. [ ح َ ی َ ] (ع مص ) حی . گرد کردن چیزی و فراگرفتن از هر سوی . (منتهی الارب ). رجوع به حی شود. || مالک شدن و احراز کردن . (اقرب الموارد).
هواکةلغتنامه دهخداهواکة. [ هََوْ وا ک َ ] (ع ص ) بوی بد. (منتهی الارب ). || مؤنث هواک . (اقرب الموارد). رجوع به هواک شود.