هنگولغتنامه دهخداهنگو. [ هََ ] (اِخ ) دهی است از بخش نشتای شهرستان شهسوار. دارای 125 تن سکنه ، آب آن از آزاررود و محصول عمده اش برنج و مرکبات است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 3
هن گوواژهنامه آزادگیاهی وحشی بدبو دردشتهای در فصل بهار میروید باطبع گرم وبادشکن وضدانگل روده اهالی بخش طغرالجردشهرستان کوهبنان کرمان ازاین گیاهی برای کاستن دردمفاصل بهره میبرند ض
هنگوئیهلغتنامه دهخداهنگوئیه . [ هَِ ئی ی َ ] (اِخ ) دهی است از بخش بافت شهرستان سیرجان . دارای 40 تن سکنه است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8).
هنگویهلغتنامه دهخداهنگویه . [ هَِ ی َ ] (اِخ ) دهی است از بخش بستک شهرستان لار. دارای 898 تن سکنه ، آب آن از چاه و محصول عمده اش غله ،خرما و صیفی است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج
هنگوئیهلغتنامه دهخداهنگوئیه . [ هَِ ئی ی َ ] (اِخ ) دهی است از بخش بافت شهرستان سیرجان . دارای 40 تن سکنه است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8).
هنگویهلغتنامه دهخداهنگویه . [ هَِ ی َ ] (اِخ ) دهی است از بخش بستک شهرستان لار. دارای 898 تن سکنه ، آب آن از چاه و محصول عمده اش غله ،خرما و صیفی است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج
هنگلغتنامه دهخداهنگ . [ هََ ] (اِ) سنگینی و تمکین و وقار. (برهان ). سنگ . (حاشیه ٔ برهان چ معین ) : ای زدوده سایه ٔ تو ز آینه ی ْ فرهنگ زنگ بر خرد سرهنگ و فخر عالم و فرهنگ هنگ
هنگفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. هوشیاری؛ دانایی: ◻︎ ای همه سیرت تو هنگ و ثبات / چه کنم بیثبات و بیهنگم (انوری: ۶۹۲).۲. سنگینی: ◻︎ ز هنگ سپهدار و چنگ سوار / نیامد دوال کمر پایدار (فردوسی:
لشکرdivision 3واژههای مصوب فرهنگستانیگانی راهکنشی که دارای تجهیزات و تسلیحات لازم برای اجرای عملیات رزمی است و بزرگتر از تیپ یا هنگ و کوچکتر از سپاه است