هنگاملغتنامه دهخداهنگام . [ هََ ] (اِ) درپارسی باستان هَنْگام َ، ارمنی اَنْگَم . (حاشیه ٔ برهان چ معین ). وقت و زمان و گاه . (برهان ) : ای دریغ آن حر هنگام سخا حاتم وش ای دریغ آن
هنگامفرهنگ مترادف و متضاداثنا، خلال، دم، دوره، زمان، ساعت، فصل، مدت، موسم، موعد، موقع، میقات، نوبت، وقت
هنگاملغتنامه دهخداهنگام . [ هََ ] (اِخ ) جزیره ای است از بخش قشم شهرستان بندرعباس . دارای 78 تن سکنه و آب آن ازچاه و باران است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8).
هنگاملغتنامه دهخداهنگام . [ هََ] (اِخ ) دهی است از بخش مرکزی شهرستان فیروزآباد. دارای 356 تن سکنه ، آب آن از چشمه و محصول عمده اش غله ، خرما، برنج ، لیمو، تنباکو، کنجد و کار دستی
تُرِيحُونَفرهنگ واژگان قرآنهنگام غروب گله را از چرا گاه برمي گردانيد (تريحون از اراحة است که به معناي برگرداندن رمه و گله از چراگاه به منزل در هنگام غروب براي آسايش است و لذا آن مکاني را
تَسْرَحُونَفرهنگ واژگان قرآنهنگام صبح گله را به چرا گاه می برید (کلمه تسرحون از ماده سروح است که به معناي بيرون شدن احشام از اصطبل به چراگاه در هنگام صبح است گفته ميشود )