هنگارلغتنامه دهخداهنگار. [ هََ ] (اِ) تندی و تیزی .(برهان ). هنگارد. (آنندراج ). رجوع به هنگارد شود.
هنگاریدنلغتنامه دهخداهنگاریدن . [ هََ دَ ] (مص ) زور و ستم ورزیدن . || تند و تیز و سخت شدن و از این فعل فقط سیوم شخص مفرد زمان حال و استقبال مستعمل است . (ناظم الاطباء).
کاه همگارلغتنامه دهخداکاه همگار. [ هََ ] (اِخ ) دهی است از بخش زابلی شهرستان سراوان که دارای 750تن سکنه ، آب آن از قنات و محصول عمده اش غله ، خرما، ذرت و لبنیات است . (از فرهنگ جغراف
هنگاریدنلغتنامه دهخداهنگاریدن . [ هََ دَ ] (مص ) زور و ستم ورزیدن . || تند و تیز و سخت شدن و از این فعل فقط سیوم شخص مفرد زمان حال و استقبال مستعمل است . (ناظم الاطباء).
کاه همگارلغتنامه دهخداکاه همگار. [ هََ ] (اِخ ) دهی است از بخش زابلی شهرستان سراوان که دارای 750تن سکنه ، آب آن از قنات و محصول عمده اش غله ، خرما، ذرت و لبنیات است . (از فرهنگ جغراف