حنیلغتنامه دهخداحنی . [ ح َ نی ی ] (ع اِ) ج ِ حَنیَّة، به معنی کمان . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || ج ِ حِنو. (آنندراج ).
حنیلغتنامه دهخداحنی . [ ح ِن ْ نی ] (ع اِ) ممال حنا. حناء : هر آن مثال که توقیع تو بر آن نرودزمانه طی نکند جز برای حنی را. انوری .رجوع به حنا و حناء شود.
هنیلغتنامه دهخداهنی ٔ. [ هََ ] (ع ص ) گوارا و گوارنده . هنی : چو تشنه نباشد کس آنجا، پس آن چه جای شراب هنی ٔ و مری است . ناصرخسرو.|| آنچه بی دسترنج رسد کسی را. گوارنده از طعام
هَنِيئاًفرهنگ واژگان قرآنگوارا(کلمه هنيئا صفت مشبهه از ماده هناء است و ماده هناء به معناي آسان هضم شدن غذا و نيز به معناي قبول طبع است ، اين لغت در خوراکيها و طعام استعمال ميشود مثلا مي
هَنِيئاًفرهنگ واژگان قرآنگوارا(کلمه هنيئا صفت مشبهه از ماده هناء است و ماده هناء به معناي آسان هضم شدن غذا و نيز به معناي قبول طبع است ، اين لغت در خوراکيها و طعام استعمال ميشود مثلا مي
مَّرِيئاًفرهنگ واژگان قرآنگوارا (کلمه هنيئا صفت مشبهه از ماده هناء است و ماده هناء به معناي آسان هضم شدن غذا و نيز به معناي قبول طبع است ، اين لغت در خوراکيها و طعام استعمال ميشود مثلا م