هنرلغتنامه دهخداهنر. [ هَُ ن َ ] (اِ) علم و معرفت و دانش و فضل و فضیلت و کمال . (از ناظم الاطباء) (یادداشت مؤلف ). کیاست . فراست . زیرکی . (یادداشت مؤلف ).این کلمه در واقع به
هنرفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اندیشۀ خلاق فرهنگ، آفرینش، خلقت، آفرینش زیبایی، زیباسازی، استادی، مهارت، هنر نقاشی، هنر تئاتر، هنرهای تزیینی هنرمند هنرکده، هنرستان آفریده، اثر
هنرسرالغتنامه دهخداهنرسرا. [ هَُ ن َ س َ ] (اِ مرکب ) مدرسه ای که در آن انواع هنر را به شاگردان آموزند.- هنرسرای عالی ؛ مدرسه ٔ عالی که در آن انواع هنرآموزند.
هنرستانلغتنامه دهخداهنرستان . [ هَُ ن َ رِ ] (اِ مرکب ) جای آموختن هنر. مدرسه ٔ متوسطه که در آن به دانش آموزان کارهای هنری می آموزند.
دبستانلغتنامه دهخدادبستان . [ دَ ب ِ ] (اِ مرکب ) مدرسه . کُتّاب . (یادداشت مؤلف ). دبیرستان . (جهانگیری ). مکتب خانه . (برهان ) (جهانگیری ). صاحب غیاث اللغات آرد: مکتب و این لفظ
شاگردلغتنامه دهخداشاگرد. [ گ ِ ] (اِ) آموزنده ٔ علم یا هنر نزد کسی . (فرهنگ نظام ). کسی که در نزد معلم و استاد تحصیل علم و کمال یا صنعت کند و کسی که در مدرسه به تحصیل بپردازد. تل