هنجیدنلغتنامه دهخداهنجیدن .[ هََ دَ ] (مص ) بیرون کشیدن و برآوردن . (برهان ).- برهنجیدن ؛ گستردن . (یادداشت مؤلف ). گشودن : چنان که مرغ هوا پرّ و بال برهنجدتو بر خلایق بر، پرّ م
هنجیدنفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهکشیدن؛ برکشیدن؛ بیرون کشیدن؛ برآوردن. برهنجیدن: (مصدر متعدی) [قدیمی] کشیدن؛ گستردن: ◻︎ چنانکه مرغ هوا پر و بال برهنجد / تو بر خلایق بر پر مردمی برهنج (ابوشکو
هنجفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. = هنجیدن۲. هنجنده؛ کشنده (در ترکیب با کلمۀ دیگر): ◻︎ کمندی عدوهنج از بهر کین / فروهشته چون اژدهایی ز زین (لبیبی: شاعران بیدیوان: ۴۸۸).
برهنجیدنفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. هنجیدن.۲. آهنگ کردن.۳. کشیدن؛ برآوردن: ◻︎ چنانکه مرغ هوا پّر و بال برهنجد / تو بر خلایق بر پرّ مردمی برهنج (ابوشکور: شاعران بیدیوان: ۸۴).
برهنجیدنلغتنامه دهخدابرهنجیدن . [ب َ هََ دَ ] (مص مرکب ) هنجیدن . گستردن : چنانکه مرغ هوا پرّ و بال برهنجدتو بر خلایق بر پرّ مردمی برهنج . ابوشکور.و رجوع به هنجیدن شود.
الغتنامه دهخداا. [ اَ ] (پیشوند) همزه ٔمفتوحه در زبانهای باستانی ما علامت سلب و نفی بوده ،چون : ابرنایو؛ نابرنا، نابالغ. اَمهرک َ؛ بی مرگ . (اوستائی ). اکرانه ؛ بی کنار، بی ک
مشخصۀ کوژیcharacteristic of convexityواژههای مصوب فرهنگستانبرای فضای هنجیدۀX ، زبرینۀ همۀ عددهای نامنفی که بهازای آنها هنگ تحدب برابر با صفر است متـ . مشخصۀ تحدب