هم ریشلغتنامه دهخداهم ریش . [ هََ ] (ص مرکب ) باجناغ . هم دامن . (یادداشت مؤلف ). || هم سن و هم سال . (یادداشت مؤلف ).
هم ریشهلغتنامه دهخداهم ریشه . [هََ ش َ / ش ِ ] (ص مرکب ) هم اصل . هم نژاد : پروردگار دینی آموزگار فضلی هم پیشه ٔ وفایی همریشه ٔ سخایی . فرخی .|| (اصطلاح زبان شناسی ) دو واژه را که
صِنْوَانٌفرهنگ واژگان قرآنهم ریشه (کلمه صنو به معناي شاخه و جوانهايست که از بيخ تنه درخت روئيده باشد مثلا گفته ميشود : هما صنوا نخلة - اين دو ، دو شاخه از يک درخت خرما است که از ريشه آن
هم ریشهلغتنامه دهخداهم ریشه . [هََ ش َ / ش ِ ] (ص مرکب ) هم اصل . هم نژاد : پروردگار دینی آموزگار فضلی هم پیشه ٔ وفایی همریشه ٔ سخایی . فرخی .|| (اصطلاح زبان شناسی ) دو واژه را که
حَبِّفرهنگ واژگان قرآندانه (هم ریشه با محبت لذا درآیه 95سوره انعام از آن تعبیر به طينت مؤمن هم شده است که خداوند محبت خود را در آن جاي داده )