ماندهمغناطش همدماisothermal remanent magnetization, IRMواژههای مصوب فرهنگستانماندهمغناطشی که صرفاً ناشی از تأثیر میدان مغناطیسی مستقیم و بدون تغییر دما است
خط همژرفای همدماisobathythermواژههای مصوب فرهنگستانخطی بر روی نقشه یا نمودار که نقاط همژرفایی را به هم متصل میکند که دمای یکسان دارند
کافوردملغتنامه دهخداکافوردم . [ دَ ] (ص مرکب ) کافوربار. کنایه از ابر برف بار : کافور و پیل اینک به هم پیل دمان کافوردم کافور هندی بر شکم بر دفع گرما ریخته .خاقانی .
اسدیلغتنامه دهخدااسدی . [ اَ س َ ] (اِخ ) علی بن احمد اسدی طوسی مکنی به ابی نصر. کنیه و نام و نسب او بهمین صورت در کتب تذکره آمده و اسدی در انجام کتاب الابنیة عن حقایق الادویة ن
دمادملغتنامه دهخدادمادم . [ دَ دَ ] (ص مرکب ، ق مرکب ) لحظه به لحظه . لحظه به دنبال لحظه . دمبدم . پیوسته . دمی بر دمی . در هر نفس . پی درپی . پیاپی (زمانی ). به هر نفس . در هر ل