همسفرانgroup ridersواژههای مصوب فرهنگستانمسافرانی که مبدأ و مقصدشان یکی است و با یک وسیلۀ نقلیه همراهِ با هم سفر میکنند
خوش سفرلغتنامه دهخداخوش سفر. [ خوَش ْ / خُش ْ س َ ف َ ] (ص مرکب ) آنکه در سفر ماندگی ننماید و با رفیقان و همسفران تازه روی باشدو هم از خدمت بدیشان دریغ نکند. (یادداشت مؤلف ).
دجالةلغتنامه دهخدادجالة. [ دَج ْ جا ل َ ] (ع اِ) گروه بزرگ . (منتهی الارب ). گروه همسفران کثیر که زمین را پوشانند. (از اقرب الموارد). || نژاد و سلاله ٔ کوتاه قد. طایفه ٔ قصیرالقا
زادالرکبلغتنامه دهخدازادالرکب . [ دُرْ رَ ] (اِخ ) لقب سهیل بن المغیره مکنی به ابی امیه پدر ام سلمه همسر پیغمبر(ص ). (تاریخ طبری چ دخویه ج 13 ص 2242).و در ص 2356 آن کتاب آمده است :
بارتلغتنامه دهخدابارت . (اِخ ) هاینریش . یکی از مشاهیر سیاحان جغرافی دان آلمان است . وی در سواحل ایتالیا و بحر سفید مدت مدیدی سیاحت کردو درباره ٔ دریای مذکور اثری منتشر ساخته آن