همردیفسازیalignment, sequence alignmentواژههای مصوب فرهنگستانهمردیف کردن دو یا چند توالی از رشتههای نوکلئیکاسید یا آمینواسید برای یافتن توالیهای مشابه
همردیفسازیalignment, sequence alignmentواژههای مصوب فرهنگستانهمردیف کردن دو یا چند توالی از رشتههای نوکلئیکاسید یا آمینواسید برای یافتن توالیهای مشابه
نقشۀ توالی نشانمندsequence-tagged site map, STS mapواژههای مصوب فرهنگستاننقشۀ فیزیکی ژنگان براساس همردیفسازی توالیهای نشانمند اختـ . نقشۀ توان
خواجه تاشفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. هریک از غلام یا نوکرانی که یک خواجه یا رئیس دارند: ◻︎ من و تو هر دو خواجهتاشانیم / بندۀ بارگاه سلطانیم (سعدی: ۱۰۵).۲. [مجاز] همردیف؛ همقطار.
مرادففرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. مانند هم؛ یکسان.۲. چیزی که عقب چیز دیگر و در ردیف او باشد؛ همردیف.۳. (ادبی) = مترادف
معادلفرهنگ فارسی طیفیمقوله: کمیت همبها، همقیمت، همارزش، همارز هممعنا، مرادف، همنیرو، مشابه، شبیه متقابل، همبسته همطراز، همتا، همشأن، همرتبه، همدوش، مانند، شبیه همردیف علی