همینلغتنامه دهخداهمین . [ هََ ] (ص مرکب ، ق مرکب ) (از: هم + این ) فقط این . این بس است . تنها این : همی دربدر خشک نان بازجست مر او را همین پیشه بود از نخست . ابوشکور.جز ایشان ب
همینگویش خلخالاَسکِستانی: əme دِروی: həm/həmə شالی: həmə کَجَلی: hamin کَرنَقی: həmâ əm کَرینی: həmə کُلوری: həm/həmə گیلَوانی: həm لِردی: əm
چاه دوللغتنامه دهخداچاه دول . (اِخ ) مؤلف مرآت البلدان نویسد: «قریه ای است از بلوک شبانکاره ٔ دشتستان و طول بلوک شبانکاره شش فرسخ و عرض آن نیز همین قدر است . (مرآت البلدان ج 4 ص 1
فوستوسلغتنامه دهخدافوستوس . [ ف َ ] (اِخ ) بیزانسی . اطلاعات راجع به او کم است . همین قدر میدانیم که از اهل قسطنطنیه بوده ... سالنامه های او به زبان یونانی نوشته شده و حاکی از وقا
زکریالغتنامه دهخدازکریا. [ زَ ک َ ری یا ] (اِخ ) مردی که در ایام عزیا در اراضی یهودا می زیست و ازاو شغل و خبری نداریم ، لکن همین قدر میدانیم که در رؤیاهای خدائی بصیر بود (دوم تو
آستنلغتنامه دهخداآستن . [ ت ِ ] (اِ) آستین . آستی . کُم ّ : روح اﷲ ار زآستن مریم آمده ست صد مریم است روح ترا اندر آستین . کمال اسماعیل .کلیم از ید بیضا همین قَدَر لافدکه دست زآس
جانی آبادلغتنامه دهخداجانی آباد. (اِخ ) مؤلف مرآت البلدان آرد: از بلوک فراشبند است در فارس . طول جلگه فراشبند از مغرب به مشرق تخمیناً ده فرسخ و عرض آن نیز همین قدر است . دو مسجد و ی