همینطوریواژهنامه آزاد[قید] ۱.بی قصد و هدف یا تأمّل.دل بخواه:«این آهنگ/رشته/مؤسّسه رو همینطوری انتخاب کردم»«همینطوری انتخاب رشته کردم»«اومدم همینطوری حرف دلم رو بنویسم»«آدمهایی که در
همینطوریواژهنامه آزاد[قید] ۱.بی قصد و هدف یا تأمّل.دل بخواه:«این آهنگ/رشته/مؤسّسه رو همینطوری انتخاب کردم»«همینطوری انتخاب رشته کردم»«اومدم همینطوری حرف دلم رو بنویسم»«آدمهایی که در
ایلیافرهنگ نامها(تلفظ: iliyā) در لغت سُریانی و همینطور در تورات نام امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (ع) است. در قاموس کتاب مقدس ایلیا همان الیاس است . ← الیاس .
همینفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. خود این؛ اشاره به نزدیک.۲. جزء پیشین بعضی از قیدها یا صفتهای مرکب: همینگون، همینطور.۳. وقتی بخواهند گذشته یا آیندۀ نزدیک را به رخ کسی بکشند به کار میبرن
یکسانفرهنگ فارسی طیفیمقوله: رابطه ان، مساوی، سربهسر، برابر، هماو، خود، همتا، همطراز، یکی، یکه، یکتا، واحد، یک غیر قابل تمیز ثابت، تغییر ناپذیر تک، بینظیر، تقلیدنشده همینگونه، هم