همینطوریواژهنامه آزاد[قید] ۱.بی قصد و هدف یا تأمّل.دل بخواه:«این آهنگ/رشته/مؤسّسه رو همینطوری انتخاب کردم»«همینطوری انتخاب رشته کردم»«اومدم همینطوری حرف دلم رو بنویسم»«آدمهایی که در
همینطوریواژهنامه آزاد[قید] ۱.بی قصد و هدف یا تأمّل.دل بخواه:«این آهنگ/رشته/مؤسّسه رو همینطوری انتخاب کردم»«همینطوری انتخاب رشته کردم»«اومدم همینطوری حرف دلم رو بنویسم»«آدمهایی که در
ایلیافرهنگ نامها(تلفظ: iliyā) در لغت سُریانی و همینطور در تورات نام امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (ع) است. در قاموس کتاب مقدس ایلیا همان الیاس است . ← الیاس .
دراین حالتفرهنگ فارسی طیفیمقوله: وجود ین، بههمین وضع، باهمان ریخت، همانجور، آنجوری، آنجورها، آنجور، آنگونه، آنطور، بههمان شکل، آنطورها، آنسان، ال (اله)، اینسان، اینطور، بدین