همیسعلغتنامه دهخداهمیسع. [ هََ م َ س َ ] (اِخ ) پدر حِمْیَربن سباء. (اقرب الموارد). رجوع به حِمْیَر و سباء شود.
همیسعلغتنامه دهخداهمیسع. [ هََ م َ س َ ] (ع ص ) مرد توانا ونیک قوی که کسی نتواند او را بر زمین افکند. || مرد درازبالا. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).
همسایه ٔ مسیحلغتنامه دهخداهمسایه ٔ مسیح . [ هََ ی َ / ی ِ ی ِ م َ ] (اِخ ) کنایه از آفتاب عالم تاب است ، چه هر دو در فلک چهارم می باشند. (برهان ).
تلغتنامه دهخدات . (حرف ) چهارمین حرف الفبای پارسی و سومین حرف الفبای تازی و حرف بیست و دوم از ابجد است واز حروف مسروری و از حروف هوائی است و از حروف شمسیه و ناریه و هم از حرو